تابستان سال گذشته يك پسر ۲۸ ساله انگليسي به اسم جيمي به ايران ميره. جيمي در حال حاضر منتطر انتشار كتاب خاطرات سفرش به ايرانه كه اين كتاب اسم عجيب غريبي داره: رپرهاي ايراني و پورن ايراني!

جيمي
جيمي

در اين سفر جيمي دو چيز مهم كشف ميكنه، اول استفاده از الكل طبي (سفيد) به جاي مشروب و اينكه گروه "مدرن تاكينگ" معروفترين گروه دنياست!

داستان اين سفر را از زبان خود جيمي بخونيد:


به داستان اين سفر گوش كنيد.



تابستان سال پيش به ايران رفتم و از اكثر نقاط ديدني ايران ديدن كردم. من كل مسير از انگلستان تا مرز ايران با تركيه را با سواري گرفتن مجاني از ماشينهاي گذري طي كردم.

در اين سفر، از كشورهاي فرانسه، بلژيك، آلمان، اتريش، مجارستان، كرواسي، صربستان، بلغارستان و در نهايت تركيه رد شدم. گذشتن از اين كشورها هم به اندازه خودش جالب بود.

در برنامه سفر اوليه من، ايران مقصد نهايي نبود، من تصميم داشتم كه از فرانسه تا بندر شانگهاي در چين را از طريق جاده ابريشم طي كنم.

براي دنبال كردن اين مسير مجبور شدم كه براي گرفتن ويزاي ايران هم اقدام كنم و اين ويزا رو خيلي سخت گرفتم؛ چند ماه طول كشيد.

خيلي از دوستانم به من توصيه كردن كه به هيچ وجه به ايران سفر نكنم. به اين دليل كه به گفته هاي اونها ايران جاي خطرناكيه و حتي امكان داره كه اونجا جون آدم در خطر باشه.

جيمي
جيمي با يك گردشگر خارجي ديگه در قلعه الموت

از اونجا كه من موفق نشدم كه به اندازه كافي پول براي دنبال كردن مسيرجاده ابريشم پس انداز بكنم تصميم گرفتم كه به ايران برم، چون تنها كشوري بود كه براي دريافت ويزاش خيلي سختي كشيدم و نمي خواستم به همين راحتي ها از دستش بدم.

من تا قبل از سفر به ايران هيچگونه مطلب مثبتي در مورد ايران نشنيده بودم. تمام مطالبي كه من شنيده بودم منفي بود. تمام عكسهايي كه از ايران در روزنامه ها ديده بودم، عكسهاي سياه و سفيد بود كه اكثرا موضوعشون حجاب يا مراسم عزاداري مذهبي بود.

به همين دليل ايران براي من كشوري بود كاملا متفاوت از ساير كشورهايي كه معمولا توريستها اروپايي مي روند. ايران براي من يك دنياي تازه بود.

برخورد با ايران واقعي

در واقع در دومين روز سفرم در ماكو بود كه فهميدم كه ايران واقعي با اون تصويري كه من در ذهنم داشتم خيلي متفاوته. اولين چيزي كه نظرم را جلب كرد مهمان نوازي ايرانيها بود. من در ماكو به يك كباب فروشي رفتم. در اونجا يك نفر همه پول غذاي من را حساب كرد، فقط به خاطر اينكه خارجي بودم و مهمان شهرشون. حتي اون شخص تمام نقاط ديدني شهر را هم به من نشون داد.

در تبريز كه بودم در نهايت خستگي و با يك كوله پشتي گنده بر روي پشتم و در به در به دنبال پيدا كردن هتل، يك نفربه طرف من اومد و پرسيد كه آيا به كمك احتباج دارم يا نه؟ من هم در اون شرايط بدون هيچ گونه معطلي قبول كردم.

جلوي يك تاكسي را گرفت و از من پرسيد كه آيا دلم ميخواد كه به همراه او و همسرش در عصر همون روز به يك رستوران برم. از من پرسيد كه چه ساعتي قرار بگذاريم و از اونجايي كه من ساعت همراهم نبود، ساعت خودش را از دستش باز كرد و به من داد! من در كمال ناباوري، ابتدا از قبول كردنش طفره رفتم ولي بعد از اصرار شديد، اين پيشنهاد سخاوتمندانه را قبول كردم.

اين شخص به من گفت كه اينجوري حتما مجبور مي شم كه سر قرار حاضر بشم. اين يك چيزيه كه به هيچ وجه امكان نداره يك انگليسي در مورد يك توريست خارجي انجام بده.

جيمي
جيمي در قهوه خانه اي در ماسوله

البته من قبلا شنيده بودم كه در ايران يكي از عادات اجتماعي، تعارف كردنه. به اين معنا كه امكان داره به شما پيشنهادي از روي ادب بشه ولي اين پيشنهاد واقعي نيست تا زماني كه شما سه بار رد كنيد و اگر براي بار چهارم باز هم پيشنهاد تكرار شد، ميشه اون پيشنهاد را قبول كرد.

شب با اونها به رستوران رفتم و در اونجا به من پيشنهاد كردن كه به جاي ماندن در هتل به منزل اونها برم.

در خانه اونها بود كه براي اولين بار با فرهنگ غربي در ايران برخورد كردم. از من پرسيدن كه من به چه موسيقي گوش مي كنم، من از يك سري گروه نام بردم كه اونها تا به حال نشنيده بودند. اونها از مايكل جكسون، كريس دي برگ، پت شاب بويز و گروه مدرن تاكينگ (Modern Talking) نام بردن، من گفتم كه اسم گروه مدرن تاكينگ را تا به حال نشنيدم. در كمال تعجب جواب دادند كه چطور همچنين چيزي ممكنه؟ اين گروه يكي از معروفترين گروهاي دنيا هستن.

اونها كتابي به من نشون دادن كه ترجمه اشعار اين گروه از انگليسي به فارسي بود و به من گفتند كه اشعار اين گروه شبيه به حافظ است كه وقتي اشعار حافظ را خوندم متوجه شدم كه اصلا اينجوري نيست!

بعدها آهنگهاي اين گروه و همينطور كريس دي برگ را به كررات در ايران شنيدم كه به گفته يك نفر، دليل محبوبيت كريس دي برگ در ايران اينه كه اين خواننده جزو معدود خوانندگان غربيه كه آثارشون اجازه پخش در ايران رو داره، اون هم به دليل آموزشي و تا حدي مذهبي بودن اشعار كريس دي برگه!

كشف مشروب جديد

چند تا پسر جوون كه باهاشون در ماسوله آشنا شده بودم منو به يك مهموني در فشم دعوت كردن. در حاليكه دور هم نشسته بوديم يكي از بچه ها گفت برم مشروب بگيرم و برگردم ، من پيش خودم فكر كردم كه آخه در كوه چه جوري ميشه مشروب خريد! بعدا فهميدم كه اون شخص رفته به داروخانه در دهي نزديك و الكل طبي خريده!! من اونجا براي اولين بار در عمرم از الكل سفيد طبي به عنوان مشروب استفاده كردم!

بعد از مدتي بچه ها تصميم گرفتن با اون حالت به تهران برگردند و شروع كردن به رانندگي به سمت تهران. آن دوراني كه توي ماشين بودم و تجربه آن رانندگي، يكي از بدترين تجربه هاي من در طي اقامتم در ايران بود! اما در يك مهماني ديگه در تهران، هم براي بار اول دختر هاي بدون حجاب ديدم كه برام خيلي جالب بود، هم در آن مهماني مشروب درست وحسابي به مهمان ها تعارف شد.

در همدان هم كه بودم به يك مهماني دعوت شدم. يه روز وقتي داشتم در يك داروخانه سعي مي كردم با حركات دست به فروشنده بگم كه خمير دندون مي خوام ، يك پسر جوان از مشتريهاي داروخانه، به كمكم آمد. بعد به من گفت كه آيا دوست دارم با بقيه دوستهاش آشنا بشم، من هم قبول كردم. رفتيم به منزل يكي از اونها و آنها شروع كردن به مشروب خوردن و يكيشون از من پرسيد كه آيا مايل هستم يك "فيلم سوپر" ببينم، من هم با توجه به معني كلمه سوپر در زبان انگليسي كه به معني بهترين هست، گمان كردم كه يك فيلم خيلي خوب ايراني منظورشون هست ولي در كمال ناباوري متوجه شدم كه منظور اونها از فيلم سوپر، همون فيلم سكسي است، اين هم يكي از عجيب ترين تجربه هام در ايران بود!

ايرانيها، مهمان نوازترين ملت دنيا!

به نظر من جامعه ايران در حال گذار از يك جامعه بسته به سمت يك جامعه بازه. مثلا در يزد، در يك قهوه خانه سنتي ديدم كه گروهي دختر و پسر نشستن و با هم بلند بلند حرف مي زنن و شوخي مي كنن. كسانيكه با من بودند، گفتند كه تا همين چند سال پيش گفتگو بين پسرها و دخترها به اين صورت امكان پذير نبود.

من در داخل ايران در شهرهاي مختلف يك تفاوت آشكار فرهنگي ديدم ، مثلا جوانهايي كه در تبريز يا يزد با هاشون آشنا شدم از نظر فرهنگي و رفتاري خيلي با جوانهاي تهران، شيراز و اصفهان فرق داشتن.

يكي از مسايلي كه در ايران باهاش برخورد كردم، اين بود كه تاكسي ها و مغازه دارها به دليل اينكه خارجي بودم بيشتر ازم پول مي گرفتن. اين پديده در اكثر نقاط توريستي دنيا به چشم مي خوره ولي در ايران خيلي شديده. من خيلي از وقتم سر چونه زدن و پايين آوردن قيمتها تلف شد!

ولي باز تكرار مي كنم كه شدت مهمان نوازي و مهرباني ايرانيها غير قابل وصف هست و من همچنين چيزي تا به حال نديده بودم!